|
عجب رسمیه رسم زمونه + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 17:20 توسط یه دوست قدیمی |
سلام حاجی حسین...
منو که یادت میاد حاجی؟ یه دوست قدیمی ! حاجی یادش بخیر اولین باری که اومدم تو وبلاگت ٬ چه وبلاگ با صفایی داشتی چقدر به دل می نشست ٬ اما رسم روزگاره دیگه ... یادش بخیر فاطمه بود ٬ اکبر بود ٬ من بودم و تو ... اما رفت و گذشت ایام بی نگاهی که بوی مهربانی دهد... وبلاگت را به رسم یادگار برای خودم نگه داشتم ! شاید یه روز... حالا که دیگه هیچ کس از اون روزا نمونده موندن من اشتباهه... منم باید برم ... وعده دیدار ما نزدیک است ! شاید همین روزا ... بعضی وقتها فکر می کنم هر چیزی که بخواهد بشود می شود پس چرا ...شاید نقش هر کسی تنها نیمی از آنی باشد که قرار است برایش رخ دهد ...شاید نیم دیگر آن از دست تو خارج باشد . و هزاران شاید دیگر ! سعی می کنم روزای خوبی که داشتم رو حفظش کنم و روزای بد رو هم فراموش ! اگه شد ... خب دیگه حاجی ٬ منم رفتم ... آرزومند آرزوهایت... + نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 23:4 توسط یه دوست قدیمی
|
| ||||||